نوستالوژی

امان از پره ی چرخ روزگار

گاهی اوقات  پره های چرخه روزگار به بال یکی گیر میکنه و زمینگیر یا آسمون گیرش میکنه !

یه روز باسرعت 130 تو بزرگراه تهران -  قم ،  میرونی و پلیس بزرگراه با اون زانتیای معروفش ، آژیر کشون دنبالت میفته ، انگاررئیس باند قاچاقچیا هستی! از اونطرف یه روز با سرعت 160 تو شهر ، میرونی و هیشکی به هیشکیه؟!

یه زمانی تو اداره ، به خاطر عمل شَنیع ِ سَر کردن مقنعه قهوه ای ، تا مرحله اخراج میکشوننت ، یه زمانی که الان باشه ،هر روزسِت رنگها رو میزنیو و هیشکی به هیشکیه؟!

یه زمانی عروس یه خانواده ی مثلن با کلاس میشی و به جرم عدم مشورت داماد با اونا واسه ازدواجش با تو ، زندگیتو به خاک سیاه و قهوه ای میکشونن و مُهر طلاق رو پیشونیت میکارن ، یه زمان دیگه عروس یه خانواده ی بیکلاس میشی و الکی سرتا پاتو طلا میگیرن و مُهر خوشبختیو روهمه جای بدنت میکارن؟!

یه زمانی " برادر ِمحسن رفیق دوست " برج کوه نو رو میسازه و  به جرم اختلاس ، اعدامش میکنن ،یه زمان برادر ایکس و ایگرگ ، هزار تا برج میسازه و هیشکی به هیشکیه!

پ ن : یه سوال به سوالات خواستگاری اضافه شد : عروس خانم چقدر نون میخورن؟لبخند

+ ; ٢:۱۳ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸٩
comment نظرات ()

نمی دونم چرا یاد تو افتادم ؟

نمی دونم چرا یاد تو افتادم  --   مثه اون لحظه ها که پیش هم بودیم

مثه وقتیکه عشقی بود و حرمت داشت  --   برای هم عزیز و محترم بودیم

هواتو دارم و فکرت نمیذاره  --    روزای زندگیمو سرکنم بی غم

دلم خیلی گرفته ، گیج و داغونم   --    دارم از دست میرم ، ابری و نم نم

میشینم خیره میشم نقطه ها کورن  --     پا میشم راه میرم ، راها نفس گیرن

تورو حس میکنم این ناخودآگاهه   --   واسه من خاطراتِ تو نمی میرن

نمیتونم فراموشت کنم سخته  --    عذابه یاد تو زجر آوره هربار

هنوز خیلی دوست دارم ولی دیگه   قراری نیست چیزی  از نو باز بشه تکرار

پ ن : میشه دیگه تو خوابم نیای...دارم دیوونه میشم!ناراحت

+ ; ۱٠:۱٧ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٦ بهمن ۱۳۸٩
comment نظرات ()