نوستالوژی

با اجازه بزرگترا بعععععععععله!(با صدای مردونه بخونید)

واسه خودم متاسف شدم  وقتی تبریکات بی حدّ و حصر ِ شمارو دیدم! بابا نه به بار ِ و نه به دار! اینقده بد هستم که میخواین از دستم راحت بشین؟ مشکلات ازدواج و متاهلی روکه هممون از بحریم ! به قول شاعر گفتنی :

الا یا ایهاالساقی ادر کاسا و ناولها ... که عشق آسان نمود اول، ولی افتاد تالار و شام و عاقد و عکاس و آرایشگر و فیلم و لباس و تاج و کفش و کیف و ساک و سکه و شمعدان و ساعت و زنجیر و سرویس طلا... آنهم از آن سرویس خوشگلها... و از این جور مشکلها.....

ولش کنین...دیگه از بحث سیاسی بیایم بیرون .

یکی از دوستان من عاشق همکارش شده ، یه چند ماهی میشه! اون پسره هم از اون پسرای آرومه که با خانوما هم راحت نیست و سخت میشه فهمید از کی خوشش میاد و از کی نه ! امروز یه مطلبی خوندم در رابطه با خواستگاری خانوما از آقاها! دختری تو دانشگاه از همکلاسیش خواستگاری میکنه وپسره هم مودبانه میگه یکی دیگرو دوست داره و... جواب رد میده !درسته دختر ماجرای ما ، ناراحت میشه و حس بدی بهش دست میده ، اما  بجاش خیالش راحت شد و دیگه حواسش تو کلاس ، بجای درس ، به پسر مردم  نمیره !

من موندم کجای اسلام ما اومده خواستگاری زن از مرد بده! زشته!درست کلاس زن و شخصیتش خیلی بالاست و زن باید خواستنی باشه و ناز کنه و مرد نیاز ! اما خوب حالا اگه یه پسری ،کم رو بود و بیلمز بود و فکرای بیخودی میکرد (که مثلن کی دخترشو به من میده و من در حد ّ و اندازه فلانی نیستم و...) تکلیف دختر بخت برگشته چیه؟تا کی باید حواسش پی اون پسره باشه؟

پ ن :

1- وقتی با انگشت به طرف کسی اشاره می کنی تا مسخره اش بکنی بدون سه تا از انگشت هات به طرف خودته! (خدایی دارین امتحان میکنینا!)

2- موقعی که داری واسه بدست آوردن کسی میدوی... آروم بدو ... شاید یکی هم داره واسه بدست آوردن تو میدوه !

+ ; ٦:٥۸ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٧ مهر ۱۳۸۸
comment نظرات ()

زنی در آستانه فصلی نو !

همه تقویم به دست در حال برنامه ریزی هستن...سپیده در آشپزخانه لازانیا درست میکند و داد میزند: عیدغدیر عقد باشه و عید نوروز عروسی!

نگار تقویمش را ورق میزند و تاریخ بله برون را تعیین میکند...مادرم لبخندی میزند با تمام وجود و پدر در تفکرات همیشگیش سریال تین ایجری دلنوازان را میبیند و از حرفهای نمیدونم کی؟ حلقه اشکی روانه صورت مهربان و خسته اش میکند..بچه های وبلاگی از مراسم خواستگا ی و عروسی و... میپرسند ومن احساس زنی را دارم که خودش را سپرده در دستان باد !

دوباره شروع می شود... چک و چونه های سر مهریه ! همان که عندالمطالبه است و کی آنرا داده و کی گرفته ! همانکه  آخرسر، زنها ، هم جانشان را میدهند و هم آنرا میبخشند برای یک جو آزادی ! همانکه ملت مسلمان همیشه در صحنه ، هنوز نمیدانند برای زهرا(س) بالاخره همه آبهای روی زمین بوده  و یا 14 تا و یا 114 هزارتا !همانکه هر چی بیشتر بهتر و صدالبته با کلاستر !

دوباره چشم وهم چشمیها ...دوباره از دماغ فیل افتادن مادرشوهر...دوباره سرباز زدن عقده های دوران عقد خواهر شوهر و حسادتهای جاری و فتنه انداختن خاله های شوهر...........و بچه بودن و بیمسوولیتی خود شوهر و .............جدایی!

امیدوارم این آخری نشود...من ِ همیشه با روحیه و شاد (چشم حسود بتّرکه) هنوز هم عزادارم...عزادار 5 سال رفته ! به پای بچه ای که روز جداییمان، مادرش سراغ پلوپزی را ازش گرفت که کادوی عروسیمان بود ! پلوپز مهمتر از جدایی ما بود...حداقل در آن ته دیگهای خوشمزه هست و در من ، سمیه ای عذاب آور!

دعا کنید دوباره اشتباهی نشود و مرد ِ من اشتباهی نباشد و همچنین انتخاب من !

 

+ ; ۱:٠٥ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٦ مهر ۱۳۸۸
comment نظرات ()

هنر هفتم

یه چی میگم مسخرم نکنیدا؟! من تو این تعطیلیا ، پونزده تا فیلم دیدم + دو قسمت لاست + یک قسمت فراراززندان وسه تا فیلم ایرانی تو سینما!

مرسی که با چشمهام همدردی کردین! خوب شد این فرهاد توحیدی رفت نیویورک ! وگرنه من باید میرفتم خط بریل یاد میگرفتم!

فیلم بی پولی  قشنگ بود و دیالوگای خوبی داشت...اما یکی دو جا لوس میشد (مثل : از زیر بارون اومدن لیلا حاتمی با اون دیالوگهای لوسش)

دو خواهر خیلی بازیگر محور بود ! و البته سرگرم کننده و مفرح ! خانوادگی برید و حال کنین ! نیکی کریمی هم رفته تو خط گیشه و ... از اینا! گلزار بابت این فیلم 70میلیون گرفت و ممنوع التصویر شد...

کتاب قانون به نظر من و مامانم عالی بود...هم گرییدیم هم خندیدیم هم متفکر شدیم و هم کلاس درس بود...صفار هرندی (رئیس قبلی وزارت ارشاد) ممنوعش کرده بود و دکتر حسینی(رئیس فعلی وزارت ارشاد) توصیه کرده همه باید این فیلمو ببینن! منم توصیه میکنم همه ببینن! البته من سمیه هستما!

تو فیلمهای بیخود و باخودی که دیدم فقط از چنتاشون خوشم اومد :

Match Point : محصول2005 /به کارگردانی وودی آلن...من خیلی خوشم اومد از موضوع و بازیهاش!

21گرم : از اینجور فیلمهای تیکه تیکه شده خیلی خوشم میاد !

پی اس آی لاو یو: عشقولانه بود!

2تا دیگه خیلی قشنگ بود ولی اسماشونو یادم نیست!تو یکیشون اما تورمن بازی داشت و یکی دیگه اون هنرپیشه خوشگله!

خلاصه ی فیلم و موضوع و بازیگراش هم با خودتون ! مگه من گوگل هستم؟

درباره راهنماییهاتون تو پست قبلی : مرسی زیاد!

 

 

 

 

+ ; ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٩ مهر ۱۳۸۸
comment نظرات ()

میشه راهنمایی بفرمایین؟

اول:

اولین روز مکتبخانه ، یک عدد هرکول از ما خوشش آمد و از دامادمان شماره خواست (آخه دامادمان تو دانشگاه ما درس میخونه) و....کاشف به عمل آمد سن ایشان 20سال میباشد و ما دهنمان مثل موقع بلعیدن یک عدد تخم مرغ کامل ، وا ماند!

- قدم آن هرکول بسیار خوب بود و پسرخاله اش را برای ما فرستاد (همونیکه تو پست قبلی درباره اش گفتم) جلسه خواستگاری برگزار شد و من الان بر سر دوراهی هستم !

نکات مثبت : بادیگارد بسیار خوبی است (پسرخاله ها عین هم هستند) 2- مجرد است(تا به حال ازدواج نکرده)3- خانه و ماشین دارد 4- خانواده خوبی داره(حس ششمم گفت)5- لجباز و غد نبود(تو حرفاش فهمیدم)

نکات منفی : 3 سال از من کوچیکتره 2- از ظاهرش خوشم نیومده 3- کار ثابت نداره 4- من در برابرش جوجه هستم(نکته مثبت اولی) 5- حوصله ازدواج ندرام!

دوم :

ماشینمو تو کوچیه ای پارک کردم و...

یک آقا : ماشینتونو پارک کردین اینجا ، کی میاین؟

من : نیم ساعت دیگه ! چطور مگه؟

همون آقا : اینجا جای یه ماشینه!

من : خو ب ینی چی؟ من که جلوی در خونه ای پارک نکردم که!

اون : خوب اینجا کوچه است و مال ساکنین اینجا!

من : کی گفته؟

اون : اصن هیچ چی...اومدی دیدی ماشینت پنچره به من ربط نداره !

منم محلش ندادم و رفتم ...

وقتی اومدم ...4 تا چرخ پنچر، آینه بغل شکسته ، پنجره کاپوت جلو ، از جا در اومده و هواکش ماشینو از کار انداختن ! لامصبا معلوم نیست چه شیر پاکی خوردن ؟! جالبه این اتفاق  دم خونه خواهرم تو خیابون ظفر افتاده که مثلن بالای شهره و آدمای باکلاس توش هستن ! الان دو روزه تو فکره انتقامم شدید!

+ ; ۱:٠٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٥ مهر ۱۳۸۸
comment نظرات ()

سلام دوباره

بچه ها سلام / دلم خیلی تنگتون بود یعنی شدید و در حد اقیانوس خلیج فارس/

من این روزها سرشار از استرس و خوشحالی و عجولی و وقت کم آوردن و خوش تیپی و احساس ملکه الیزابت بودن در دانشگاه علوم تحقیقات و درسخونی و تلاش واسه شاگرد اولی شدن و تجسم دکتراگرفتن و .......یه عالمه چیزای جورواجور شدن و نشدن دارم !

2 روز در هفته ، روزام بین دانشگاه و اداره و دانشگاه و اداره و خونه و دانشگاه و کلافگی گیر کرده و الان احساس کردم چشاتون کمی چپول شد!

احساس پرواز دارم و خیلی سبکم ... از بعد عید فطر همش روزه هستم (محتاجیم به دعا...بنده ی مخلص درگاه الهی که میگن ؟ من سمیه شون هستم)

استرس خواستگار هفته آیندمو دارم ! بعد از 5 سال که دیگه خواستگاری  نداشتم این اولین مورده و نمیدونم باید بهش چی بگم ؟! از مراسم آشنایی ابتدایی خانواده ها هم دچارمعذبی شدید دارم میشم !

کلی خبر دارم که الان وقت بیانشونو ندارم...فقط خواستم خودی نشون بدم و برم....باور کنید بیمعرفت نیستم و به قول مهدی ، این خونه وبلاگیمو هیچوقت ترک نمیکنم (انشالله) اما سرم به شدت میخاره و وقت سر خاروندن ندارم!

میام دوباره...........

+ ; ۱:۱۸ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٧ مهر ۱۳۸۸
comment نظرات ()