نوستالوژی

هفته پر درد!

درونم جنینی است رشد یافته از غم ، که مدام با ورجه وورجه کردنهایش یادآورم میشود که زنی هستم باردار، در آستانه زایشی نرم ! در بحبوحه التهاب ! بدون همسر!

در آیینه تمام قد خانه ام ، به صد کیلو اضافه وزنم مینگرم و شوق انتظار کودکم را قطره قطره از سرنگ زمانه مینوشم!

دلم رمضان86 را میخواهد ، که با صدای ربنای شجریان غایب از نظرش ، گشنگی روزانه ام را با سریالهای خاطره انگیز و جرعه هایی ازچای داغ  و معنویت ، افطار کنم !

 

 

+ ; ۳:٤۱ ‎ب.ظ ; شنبه ۳٠ خرداد ۱۳۸۸
comment نظرات ()

سه زن !

سادات

انس الوجود:

لقب بانویی است که به خاطر داشتن مردی به نام علی(ع) بهش حسودیم میشه! سیده ایی که مادر همه سبزپوشهاست!یه بار ازش یه چیزی خواستم و در عرض جیک ثانیه بهم داد!

منیره سادات :

تنها زنی که بعد از مردنش هنوز هم عاشقشم ! مادربزرگ مهربون و دوستداشتنی ام که دلم واسه آغوش گرمش تنگولکس شده! یک زن به تمام معنا !

زینت السادات :

زنی که تا آخر عمرم فراموشش نمیکنم! پرتلاش واسه به هم زدن یه زندگی عاشقانه! فتنه گر! خدای قیافه!

حسود! خدایی یه زن به تمام معنا بیخود! تنها کسی که تونست تنفر رو تو دلم بیاره!

 

دوستداشتنیها

مریم بانو :

ساده و بی آلایش که غیبت هیچکسی رو نمیکنه! هیچ حرف بدی رو به دل نمیگیره!هیچ نماز قضایی نداره! به خاطر مظلومیت هاشمی رفسنجانی کلی گریه کرد! با آشپزی نکردنش باعث شد 3 تا دختر آشپز تحویل جامعه بده! با بی علاقگی به کارهای خونه ،3 تا خانه دار به تمام معنا تحویل داد به جامعه ! یک مرد به تمام معنا ! با اراده ! قاطع! در یک کلام مامان خوشگله! فقط کاش کمی زنانگی از نوع بشور و بساب و بده ملت بخورن ، داشت !

مهری جون!

به دلیل بی پدری من و خواهرم در دوره کودکی ،  کمکهای شایانی در نگهداری دو اعجوبه مادرم ، بهش کرده و تا به حال صدبار تو سر مامانم و من و خواهرم زده!

آشپز! خونه دار! یه جنگل بهش بدین در عرض ایکی ثانیه ، گلستان ابراهیمش میکنه!

عاشق بچه خواهرش که اسمش سمیه است ، جوریکه دختراش از حسادت میخوان برن معتاد بشن!

زحمتکش! مهربون! با کلاس! خوش سلیقه! خاله کوچیکه و خوشگلترین خاله عالم!

خواهران غریب!

مهربانان همیشگی تاریخ! صبور! همراه! خدای خرید! من ، با اون دوتا ، میشیم سه تفنگدار مریم بانو!عاشقشونم!

 

 

پانوشتها :

1- احتمالن اون خانوم سومی ، مادر همسر سابقم بودن!(خودتون پیداش کنین)

2- من تو انتخابات ، بازرس وزارت کشور بودم و تقلبی نشد! اما خوب حقایق تلخی وجود داشت : کسانی بودن که در کمال تعجب از نظر نوع ظاهر و تفکر، به محمود  رای دادن! به دلیل اینکه بقیه دزدن!3روز روزه نذر کرده بودن!اما ماها واسه موسوی چی نذر کرده بودیم؟ اما نکته مثبت قضیه اینجاست که با تمام اینکه همه امکانات واسه اون وجود داشت و واسه هیچ رئیس جمهوری تو دوره چهارسال دومش این افتضاحات نمیشه، 15میلیون رای مخالف داره ! 24 میلیون در مقابل 15میلیون مخالف !

+ ; ٤:۳٤ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٤ خرداد ۱۳۸۸
comment نظرات ()

آینده نوستالوژیکی!

1-  بعد از هفته ها در گیری با انتخابات و مناظره ها و... یهویی دلتون هوای چیز میکنه ... چیز ...اسمش چیه؟...آهان .... ایمیل! بعد یهو میبینید نه یکی! نه دو تا ! بلکن هزار و دویست و سی تا ایمیل براتون اومده! بعدش چیز میگیرین .. چیز... بگم ؟ نه بگم ؟...بی ادبی نشه ها؟ من همتونو دوست دارم و براتون احترام قائلم ! .... گه گیجه میگیرین و ایضن چپولی چشمها!

2-  بعد ازظهر دیروز (هه هه جمله رو دارین؟!) ساعت 6 عصر از جام جم (همون جایی که میگن ملتش  طرفداره دکتره ها!) راه افتادم به سمت منزل( اونور تجریش! فهمیدین که جزو مرفهین بی درد هستم؟ خسته نباشین و زیارت قبول) نشون به اون نشون که بنده تا ساعت 10 شب در حلقه سبز دوستداران  رقیب رئیس دولت (بازم جمله محرمانه رو حال کردین؟ اگه 3 بار پشت سر هم جمله رو تکرار کنین میفهمینش!) گرفتار بودم ! چه هنرپیشه های خوشتیپی که ندیدم! چه آهنگهای باحالی که نشنیدم! چه تیکه های سبزی که نیشمان را تا بناگوشمان باز نکرد! چه دستهای گره کرده ای که گرهمان نکرد به دیگر ماشینها!چه نقاشیهای خوشگلی که  از یک کودک 5ساله ؟! منورمان ننمود !چه شعارهای محترمانه ای  که  گوشمان را نوازش نکرد که دکتری را تشویق به دکتر رفتن میکردند (وا عجبا که میگفتند: دکتر برو دکتر)

اما از حق نگذریم ، رقابت سالمی بود  و بسیار دوستداشتنی ! یه چیز مهمی که نظرم رو جلب کرد: مردمانی بودند که  به عملکرد احمدی نژاد معترض بودن ، نه به کل نظام! یعنی قصدشون آشوب و براندازی نظام نبود!

امیدوارم یه عده این وسط سودجویی نکنن! اما منکه این چند وقته ، تا نصف شب فیلم میگیرم و لذت وافی و کافی رو میبرم و صبح جنازه ام را باچشمانی خواب آلود به سمت پشت فرمان و در ادامه به سمت اداره محترم حمل مینمایم !

 

پانوشت ها :

اول : شما تو قیافه من چی میبینید؟ به نظرتون از بیابونا اومدم؟ چه شکلیم؟... هان ؟ هرکی بگه ، همه وجودمو تقدیمش میکنم!(به شرطیکه بلوتوثشو روشن کنه !) آخه دیشب همه از من میپرسیدن : شما رای میدین ؟ جدی ؟ به کی رای میدین؟ آفرین ؟ ... یعنی اینقده قیافه ام  صوراسرافیلیه؟

دوم : هفته دیگه دلمون واسه این روزهای خوب تنگ میشه ! دوز نوستالوژیکتون که بالا رفت مدام با خودتون جملات زیر را تکرار کنید:

دکتر برو دکتر! چیزه چیز! بیابون! ننجون!دولت سایه! 10=2×2 (یاد سوم دبستان و حفظ جدول ضربش بیفتین و اونجوری بخونین) ! بعدشم در حالیکه به خودتون تلقین میکنین : من تو رو دوست دارم ولی به عرضت غلط رسوندن ..از درگاه باریتعالی برای خودتون آرزوی دیدن خوابهای خوش را بفرمایین!

سوم : ایها الناس ! یکی به من بگه طرز تهیه یک عدد گوگل ریدر را!

 

بعدن اضافه شد:

عکسهای من در کودکی : من + سمیه وقتی سبزبود+ سمیه کروبی نژاد!

+ ; ٤:٥٢ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٩ خرداد ۱۳۸۸
comment نظرات ()

بوی گند گذشته!

به نظر من همه چیز بوی مخصوص خودشو داره! از فیلم و آهنگ گرفته تا خود خاطراتمون!

چند وقتیه تلویزیون محترم ، آهنگی رو با صدای فریدون آسرایی پخش میکنه با این مضمون " ای وطن من تو رو میخوام  تو و مردمون خوبت و...." این آهنگ منو با خودش میبره به 4 سال پیش ! بوی بدی برام داره ...با اینکه خیلی دوسش دارم و حلقه  اشکایی که موقع شنیدنش میادو لمس میکنم، اما خوب ، بوی بد کرج داره واسم! و من تا همیشه ، ته قلبم با شنیدن  اسم کرج میلرزه و حس تنفر توش میاد!

به نظرم تو دنیا ، بعضی چیزای دوستداشتنی هستن  که بوی بدی دارن و بهتره ازشون بگذریم ! چون باید واسه لمسشون ، بوی بدشونو تحمل کنیم و یه موقع دیدین باعث خفه شدنمون شد!

 

پانوشت :

کرج یکی از شهرهای استان محترم تهران است!

 

+ ; ٢:٠٧ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۸۸
comment نظرات ()

هزار و یک دلیل برای نه!

رای من تا روز انتخابات برای خودم محفوظ است و حتی خانواده ام هم نمیدانند انتخاب من کیست!

اما امروز یک چیز برای خود من و خیلی از دوستان و آشناهایمان روشن شد! اینکه رای ما دکتر محمود احمدی نژاد نخواهد بود!

فردی که برای متهم کردن دیگری و برای ماندن بر مسند ریاست ، اسرار مملکتی را وسط بیاورد لیاقت آری گفتن دارد؟

فردی که به جای صحبت از برنامه های آینده اش و جواب اشتباهاتش ، زن و بچه دیگری را وسط بکشد ، لیاقت آری گفتن دارد؟

فردی که زحمات تمامی گذشتگان را به باد فراموشی بسپارد و منم منم کند ، لیاقت آری گفتن دارد؟

رای من معلوم نیست میرحسین باشد یا رضایی یا کروبی و یا خودم ، اما احمدی نژاد نیست!

به قول عزیزی ، آنموقع که هاشمی رفسنجانی در زندانهای ساواک شلاق میخورد و کشور جنگزده و مملو از مور و ملخهای دشمن را سازماندهی میکرد ، احمدی نژاد کجا بود؟ احتمالن محمود جان پشت نیمکت چوبی مدرسه شان الفبا میآموختند!

این آقای رئیس جمهور ، به تمام سران مملکتی در یک مناظره ساده انتخاباتی توهین کردند!اینکه بنده بیایم اسرار خانوادگی ام را فاش کنم عدالت نیست! صداقت نیست! ساده لوحی است!

این آقا به رهبر مملکت ، به رئیس تشخیص مصلحت ، به آقای ناطق نوری، به تمامی رئیس جمهورهای گذشته ، به رئیس دانشگاه الزهرا(س) و به من نوعی که دلم برای مملکتم  می سوزد و همواره میتپد ...توهین کرد!

دشمن بنشیند کناری و همه امور را بسپارد دست خودمان !خودمان بوسیله خودمان همه چیزها را هدایت میکنیم و چنان گندی میزنیم که کیف کند....

با اینکه مقام معظم رهبری در مرقد مطهر امام خمینی (ره) علنن این رفتار احمدی نژاد را مورد نکوهش قرار داد اما کوردلانی باز دنبال عصایشان میگشتند که به راه تاریک خود ادامه دهند!

 

 

پانوشت:

لطفن از صحبتهای من برداشت سیاسی نشود، یک مسئله خانوادگی بود که تا جمعه تمام میشود!

+ ; ٩:٢۸ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٦ خرداد ۱۳۸۸
comment نظرات ()

زحمت زیادی !

این روزا بازار انتخابات و نامزد بازیا ، اونقده داغه !که هیشکی پی سینما و فیلم و فرهنگ بازی نیست!

اما امروز صبح وسط بزرگراه ، بنر تبلیغاتی یه فیلم سینماییو دیدم که اسمش خیلی لوس بود!

ما برای نامگذاری پستهای  این وبلاگ فکسنی که خواننده آنچنانی نداره و از هیچ مجوز و فیلتری واسه پخش مطالبش رد نمیشه ،کلی وقت میذاریم که چه اسم با مسمایی بذاریم! اونوقت عوامل محترم سینما یه زحمت به خودشون نمیدن کمی ، فقط و فقط کمی! فکر کنن!

به اسامی فیلمهای در حال اکران توجه کنین: " پاتو زمین نذار"  ، " هرچی تو بخوای " ، " مرد که گریه نمیکنه!

چند تا اسم پیشنهادی واسه فیلمهای آینده من میدم:

دستتو تو دماغت نکن!

میخوام برم بیرون !

عجب باحالی هستی !

بستنی یخی چه خوشمزه است !

بلا نگیری دختر!

دستتو بذار رو میز!

 

پانوشت :

من امروز حالم خیلی خوبه ! دیروز کمی خل شده بودم که رفع شد!

این پیامهای خصوصیتون منو کشته ! معتاد شدما!

 

+ ; ٥:٥۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۸۸
comment نظرات ()

نون داغ کباب داغ!

بعضی اوقات توی جاده زندگی ، یه اتفاقاتی میفته ، یه بلاهایی سر آدم میاد ، یه ماشینایی از روت رد میشن! که وقتی بعد یه مدت بهشون فکر میکنی ، از خودت میپرسی : فلانی ! واقعن تو بودی  که این سختیرو تحمل کردی؟ چجوری تونستی زیر اینهمه بار به این سنگینی ، خم نشیو تحمل کنی؟! تو از جنس آهنی یا فولاد؟ و بعد هق هق میزنی!

امروز واسه من از اون روزاست! نوشته هامو تار میبینم ! کیبوردم خیس خیسه!

همه همکارا رفتن واسه ناهار و نماز! و من هم بعد از خوندن نماز شروع کردم با خدا دردل کردنو  یه عالمه "چرا چرا  گفتن " : که چرا اینجوری شد؟  چرا اونجوری شد؟....مگه من چه گناهی کردم ؟ و... خدا هم مثل همیشه ، خوب گوش میده و بعد  یه جوری ، به شیوه خودش ، آرومم میکنه !

ببخشین دوستان...گریه ام بند نمیاد... دلم خیلی درد میکنه ! از بس طعم تلخ درد این روزگارو چشیدم ! اونهم با نون اضافه و نوشابه گازدار! 

شاید شماها درک نکنین...ولی من  از اونایی هستم که  بیرونم ملتو میسوزونه و درونم  خودمو!

 

پانوشت:

بذارید به حساب یه درد دل ساده!

+ ; ٢:٢٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٢ خرداد ۱۳۸۸
comment نظرات ()

تازه به دوران رسیده ها !

بی عدالتی موج می زند..فریاد داد.بیداد.(آیکون سمیه دونه دونه گیساشو از ته  درمیاره)

بابا خانمهای راننده : به برآمدگیهای محترم زیر پایتان  بیشتر توجه فرمایید:

اولی سمت راست : طفلکی اسمش گاز است !

دومی وسط: بیزحمت ترمز !

سومی سمت چپ: خدا خیرش بده ،کلاچچژ؟!

اون اولیه خاک خورد ! عقده ای شد! معتاد شد! کراکی شد! فرار مغزها شد!  کمی بفشاریدش..ای جونتون بالا نیاد!

بعدش میگن اسم خانومها بد در رفته! بابا من که زن هستم دلم میخواد از ماشینم بیام پایین و بعضیهاشونو که فکر میکنن با ماشین دارن تو سواحل هاوایی  قدم میزننو خفه کنم (آیکون یک عدد سمیه روان پریش و کمی تا قسمتی خفاش شب)!

 

 

پا نوشتها :

1-    این مسئله زنونه و خانوادگیه!آقایون لطفن نیشاشونو ببندن!

2-    انتخاب رشته کردم در حد اوشکول!

3-    انگار یه بار بزرگ از رو دوشم برداشته شد....میخوام شروع کنم به کتابخونی و شرح کتابا!

 

 

 

+ ; ۱٠:٠٢ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٠ خرداد ۱۳۸۸
comment نظرات ()

خیانت پنهان !

من چند روزه که مسوول ستاد انتخاباتی جناب آقای میرحسین موسوی تو منطقه  ایکس شدم!

با توجه به اینکه پدرم سالهاست با آقای مهدی کروبی دوست میباشند و ما هم نان و پنیر و گوجه خیار ایشان را زیاد خورده ایم ! روی ماشین خوشگلمان عکسهای ایشونو چسبوندیمو و واسه ایشان تبلیغ میکنیم ...

اما در این موضوع شک نکنید که روز انتخابات ، اسمی رو که تو صندوق میندازم کسی نیست  جز محمود احمدی نژاد !

 

پانوشت:

تو خونمون بابام پیروز شده و همه میرحسینی شدن جز آبجی کوچیکه!

+ ; ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٥ خرداد ۱۳۸۸
comment نظرات ()

لک و پیس !

 

دلم لک زده واسه لمیدن روی کاناپه نارنجی توی پذیرایی و زل زدن به صفحه تلویزیون و بغل کردن چند تا کتاب داستان جدید و جویدن ناخونام از هیجان نوشته هاش  !

دلم لک زده واسه جیم شدن از مدرسه و پناه بردن به تاریکی سینما آستارای تجریشو خندیدن به خرخونی همکلاسیهایی که الان دلشوره امتحان فردا رو دارن!

دلم لک زده واسه ترقه بازیای سر ظهر ، تو کوچه قدیمی بابا بزرگ اینا !

دلم لک زده واسه عاشق شدنای هر دقه یه بار بعد امتحانای  نهایی تو راه مدرسه !

دلم لک زده واسه طعم نون پنیرای زنگ تفریحا که گشنگان افریقا بهش حمله ور میشدن !

دلم لک زده واسه دهاتی بازیام !که تازه پیتزا تو ایران اومده بود و من و بابا ، سوسیس کالباساشو خوردیمو ، خمیرشو انداختیم تو نون خشکی!

دیگه بسه ! بهتره به یه متخصص پوست مراجعه کنم تا لک هام زیادتر نشدن!

 

پانوشت :

صبح روزیکه اون پست قبلیرو گذاشتم ، اینقده  پاهامو روی ترمز و کلاچ (کلاج؟کلاژ؟ بیسواد خودتی!) فشار داده بودم ، که کف پاهام سولاخ شده بود (بازم بیسواد خودتی!) بعد اون پست خوشگله به مغزم رسید و ...این دلیل نمیشه که من همش پستای کوتاه و استعاره ای و...بنویسم...بابا جون من ، منم آدمم! یه فرد عادی هستم مثل شماها که تازه ............مرحله اول کارشناسی ارشد  مجاز شدم....بعله !  خجالت

 

+ ; ٩:٤٥ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۳ خرداد ۱۳۸۸
comment نظرات ()