نوستالوژی

پیاز !

صادقانه گویمت :

برایم از یک پیاز کمتری!

پیاز سفید و تند کنار دیزی ظهر آدینه ، میان جمع خانوادگی مهربانم!

گازش می زنم مثل یک سیب قرمز!

لذت گازیدن او را با هیچ چیز دیگری عوض نمی کنم !

حتی با لذت حضور در کنار تو!

+ ; ٩:٥۱ ‎ق.ظ ; شنبه ۳٠ آذر ۱۳۸٧
comment نظرات ()

دل تنگی

ناراحتمن چندر روز می رم سفر و نیستم . از الان غصه دوری منگم کرده !

+ ; ٥:۳۸ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٢ آذر ۱۳۸٧
comment نظرات ()

آنکه شنید ، آنکه نشنید

مردی متوجه شد که گوش همسرش سنگین شده و شنوایی اش کم شده است...

به نظرش رسید که همسرش باید سمعک بگذارد ولی نمی دانست این موضوع را چگونه با او درمیان بگذارد.
به این خاطر، نزد دکتر خانوادگی شان رفت و مشکل را با او درمیان گذاشت.

دکتر گفت: برای اینکه بتوانی دقیقتر به من بگویی که میزان ناشنوایی همسرت چقدر است ، آزمایش ساده ای وجود دارد. این کار را انجام بده و جوابش را به من بگو...

« ابتدا در فاصله 4 متری او بایست و با صدای معمولی ، مطلبی را به او بگو. اگر نشنید ، همین کار را در فاصله 3 متری تکرار کن. بعد در 2 متری و به همین ترتیب تا بالاخره جواب بدهد. »

آن شب همسر آن مرد در آشپزخانه سرگرم تهیه شام بود و خود او در اتاق پذیرایی نشسته بود. مرد به خودش گفت: الان فاصله ما حدود 4 متر است. بگذار امتحان کنم.

سپس با صدای معمولی از همسرش پرسید:

« عزیزم ، شام چی داریم؟ » جوابی نشنید بعد بلند شد و یک متر به جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و همان سوال را دوباره پرسید و باز هم جوابی نشنید. بازهم جلوتر رفت و به درب آشپزخانه رسید. سوالش را تکرار کرد و بازهم جوابی نشنید. این بار جلوتر رفت و درست از پشت همسرش گفت: « عزیزم شام چی داریم؟ »
و همسرش گفت:

« مگه کری؟! » برای چهارمین بار میگم: « خوراک مرغ » !!
حقیقت به همین سادگی و صراحت است.

مشکل ، ممکن است آن طور که ما همیشه فکر میکنیم ، در دیگران نباشد ؛ شاید در خودمان باشد...

+ ; ٥:۳٥ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٢ آذر ۱۳۸٧
comment نظرات ()

زندگی

توی زندگی افرادی هستند که مثل قطار شهربازی می مونن، از بودن با اونا لذت می بری، ولی باهاشون به جایی نمی رسی!

 

+ ; ٧:۱٦ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸٧
comment نظرات ()

کرگدن !

دیروز می خواستم برم تیاتر "کارناوال با لباس خانه" کار چیستا یثربی رو ببینم که چند دقیقه به اجرا دیر رسیدم و راهم ندادند و مجبور شدم "کرگدن" کار فرهاد آییش رو ببینم .دکوراش عالی بود وبازی شهاب حسینی ، احمدرضا ساعتچیان و صابر ابر فوق العاده بود و مهدی هاشمی هم که استاده .حضور آتنه فقیه نصیری نچسب بود و شکوفه هاشمیان هم نقش دیوار و یا بهتره بگم چغندره قند رو ایفا می کرد.با اینکه من کارهای آییش رو دوست ندارم (از بس طولانیه و پر دیالوگ) اما این تیاتر یک نکته جالبی رو می گفت که اکثر ما آدما تبدیل به اون چیزی می شیم که از ته دل دوست نداریم  بشیم و به دلایلی  مجبورمی شیم که بشیم !یعنی همون مثل معروف : خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو! حالا این جماعت یا خونوادمونه یا محل کارمونه یا در نگاه کلی ترجامعمونه! و در نگاه عشقولانه ترش معشوق  یا معشوقمونه قلب.

در این تیاترهم ، همه آدمها با اینکه از ته دل مخالف کرگدن شدن بودند و کرگدنهای دیگه رو مسخره می کردند اما به دلایل مختلف (و حتی منطقی از نظر خودشون )همگی تبدیل به کرگدن شدند یعنی حیوون!نیشخند

 

+ ; ٦:٢٦ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸٧
comment نظرات ()

نفرین!

پاهایم مثل همیشه سنگینند!

وسنگینند پلکهایم موقع خواب!

وخواب آلوده اند لبهایم هنگام نوشتن!

ونوشتنی به سان خط خطی کردن روی صفحه سیاه قلبت!

و ...قلبت دیگر نمی تپد برای من...

و ... من ، بانویی تنها در پستوی خانه بی فروغم نشسته ام !

نشسته ام و با خاطرات تنهاییم نفرینت می کنم تا ابد تا همیشه!

+ ; ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ ; شنبه ٩ آذر ۱۳۸٧
comment نظرات ()

گداها جمعند !

دیروز رفتم نمایشگاه مطبوعات ، خلوت بود و من تونستم تمام غرفه ها رو ببینم . تو غرفه دارها هم می شد آدم گدا پیدا کرد ، از هر غرفه ای که رد می شدی چند تا مجله قدیمی که تو انبارا خاک خورده بود و گوشه بعضی از اونها آثار دندان موش بر جا بود بهت می دادن . اما جالبه بعضی از غرفه دارا حتی اونهارو هم با نصف قیمت و گداترهاشون با 30درصد تخفیف و اون گدا گودوله ترینشون به قیمت همان مثلاً 3 سال پیش می فروختند و و فکر می کردن ما منگول تشریف داریم که برای مجله عهد دقیانوس پول بدهیم ! اما بعضی هاشون واقعا باحال بودند خودشون لطف کرده و چندتا مجله جدید(نه قدیمی) را بدون هیچ منتی می دادند. دمشون گرم . معلومه گدازاده بدنیا نیومدند! اما غرفه ها:

مجله رویش: تبلیغ" یوزارسیف" با چهره واقعی ! البته 30درصد تخفیف نمایشگاه.

مجله فیلم : لطف کرده و برگه های اشتراک را مجانی توزیع کردند!

هنر آشپزی: تمامی عوامل روی زمین مشغول خوردن بودند و تبلیغ اشتراک یکساله را با 50درصد تخفیف یعنی 12 هزار تومن می کردند که خیلی جالبه قیمت مجله 1000تومن است و یکساله اش12 تومن می شود چجوری 50درصد بهش خورده و همونه نمی دونم؟!

سروش و خانواده سبز خیلی شلوغ بود و کاشف به عمل آمد همه منتظر رویت داود منفرد(دایی چپل)و سیاوش خیرابی(بهرام  ترانه مادری) هستند!

همشهری جوان و خانواده هم شلوغ بود و کلی مجله رایگان دادند اما حیف که قدیمیهاش موجود نبود.

از مجله محبوب من ایده آل هیچ خبری رویت نگردید.

+ ; ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ ; شنبه ٢ آذر ۱۳۸٧
comment نظرات ()

تنهایی

ما آدما وقتی در تنهایی به سر می بریم دنبال دوست می گردیم (از هر نوعش و هر جنسی )تا تنهاییمون پر بشه ! بعدش که پیداش کردیم و حضورش عادی شد واسمون ، دنبال عیب و ایراداش می گردیم و وقتی از دستش دادیم در به در دنبال خاطراتش هستیم تا حس نوستالوژیمون رو باهاشون زنده کنیم ولی در آخر، بعد اینهمه خل بازی ، باز تنهایی میاد  سراغمون و دنبال دوست می گردیم و این قصه ادامه دارد...

+ ; ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ ; شنبه ٢ آذر ۱۳۸٧
comment نظرات ()